دیوان اشعار

بنام یگانه معمار هستی


هم زبان عزیزم
بسیار مسرورم که قلیان احساسات من تحت عنوان "عاشقانه های من" در دستان توست و اینک میتوانم حاصل تمامی لحظه های عاشقی خویش را با تو قسمت کنم .
زندگی من با وجود پدر و مادری درستکار و عاشق خالق بی همتا وهمسری مهربان و فداکار ، همانی که با عظمت روحش رسم عاشقی را به من آموخت واینک در سی و سومین ساگرد پیوندمان این مجموعه شعر را تقدیم وجود عزیزش مینمایم، وفرزندان عاشقم که براستی سرمایه های گرانبها و زرین زندگیم هستند ، درکنار معماری ، عکاسی و شعر خلاصه میگردد و خدای سبحان را به خاطر تمامی عشقی که آفرید و به من هدیه داد هردم سجده شکرمیکنم.
همانگونه که استاد عزیز و گرانمایه جناب آقای مرتضی شاهرخ نیا (که با نگارش دیباچه و ویرایش اشعارم منت بزرگی بر من گذاشتند) در دیباچه اشاره فرمودند ، هیچگاه قصد انتشار و چاپ سروده هایم را نداشتم و هرگز نخواسته و نمیخواهم که مرا شاعر بنامند که خود را در این مقام ندانسته و نمیدانم.
مرا عاشقی بنامید که شوری عظیم سراپای وجود حقیرم را فرا میگیرد ، نازکی خیالی شاعرانه و درک عظمت هستی و تحسینی شگرف و سبحانی از صمیم دل با عمق باور ، بهم آمیخته ودر گستره احساس مرا به ترنم شعر تری بر انگیخته.
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
امیدوارم با خواندن این مجموعه ، تو نیز همسفربا من و عاشقانه های من شوی و در درون خویش آن عشقی را بیابی که مرا با خود تا بینهایت احساس میبرد.


                                                                                                                                                                                                                                                     امیرحسن صائب

 

 

ارسال نظر

بنام آنکه جان را فکرت آموخت                                    چراغ دل به نور جان برافروخت
زفضلش هردو عالم گشت گلشن                                   زفیضش هردو عالم گشت روشن


با اینکه از آن سالها بیشتراز بیست سال است که میگذرد و سیاهی موها به سپیدی گرائیده ولی هنوز بخاطر دارم، بین سالهای 1370 تا 1374 که دانشجوی مقطع کارشناسی رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران بودم و از خوش حادثه وبخت بلند از محضر اساتید بلند پایه و بزرگوارو کم نظیری مانند استاد فرزانه دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی ، استاد دکتر مظاهر مصفا، مرحوم دکتر خسرو فرشید ورد، مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی و سایر اساتید که به جهت مطول نشدن این دیباچه شرمنده از ذکر نامشان ولی تا آخر عمر مدیون و مرهون زحمات و الطافشان میباشم و چیزها از محضرشان آموختم.
روزی یکی از اساتید عزیز که یاد و خاطره اش برای همه آنهائیکه با ایشان آشنائی داشتند و من که افتخار دوستی و شاگردی را تواما داشتم و در تمام عمر فراموش نخواهم کرد ، مرحوم دکتر قیصر امین پورکه هم بجهت استادی و هم بدلیل منظومه زیبایش تحت عنوان " دستور زبان عشق" و مجموعه کامل آثار آن و به پاس خصلتهای انسانی و مرام فروتنی که داشتند هرگز فراموش شدنی نیستند ، مصاحبه ائی با یکی از نشریات تحت عنوان " پنج پرسش بی پاسخ" انجام دادند که در ان میبایست به پنج سئوال پاسخ میدادند که فقط به یکی از آنها اشاره کرده میگذریم و کامل آنرا به علاقمندان وا می نهیم.
سوال: اولین شعر را چه کسی سروده؟
جواب : شاید کوتاهترین پاسخ آن باشد که اولین شعر را حضرت آدم در رثای هابیل وقتی به دست قابیل کشته شد سرود.
اما در ادامه دکتر قیصر امین پور جواب زیبائی دادند که با ظرافت به اهمیت شعر و زبان شعر پرداخته شده که همین بخش در این دیباچه منظور نظر ماست ، خصوصا که مجموعه آثار ایشان یکی از زیباترین مجموعه های شعری دوران معاصر است، روحشان شاد و یادشان گرامی.
شعر یکی از زیباترین عوامل بیان احساسات پاک و لطیف بشری و یکی از موثرترین ابزارهای تاثیرگذاری و تاثیر پذیری است که انسان تا به امروز آنرا در اختیار داشته و ازآن گاه به صواب و گاه به ناصواب بیشترین بهره ها را در ستایش و یا نکوهش شخصی برده ، گاه کسی را به شورآورده که کاری بکند و گاه کسی را از انجام کاری باز داشته ، گاه کسی را ستوده و گاه کسی را خطابی تند کرده .


رودکی پدر شعر فارسی دری وقتی امیر سامانی به دلیل خوش گذرانی از کار مملکت باز مانده و کشور دچار آشوب و هرج و مرج شده و دشمنان دراو طمع بسته بودند با یک سروده که مطلع آن:


بوی جوی مولیان آید همی                            یاد یار مهربان آید همی  
وبیت آخرش:
میر ماه است بخارا آسمان                                   ماه سوی آسمان آید همی


چنان امیر نوح بن نصرسامانی را به وجد آورد که در میانه جشن فریاد زد " اسبم" و موزه دیگرش را هنگامیکه به روی اسب نشسته بود و بسوی بخارا میتاخت بپا کرد.
از طرف دیگر حکیم ابوالقاسم فردوسی این شاعر سترگ و بینظیر ایران زمین که بعد از سی سال رنج فراوان و سرودن شاهنامه این اثر بی بدلیل ادبی و حماسی جهان ، مورد بی مهری سلطان محمود غزنوی قرار گرفت ، هجو نامه تندی نوشت و سلطان را خطاب قرار  داد که:


الا شاه محمود کشور گشا                             زمن گر نترسی ، بترس از خدا


سلطان محمود غزنوی از شدت خشم برآشفت و فرمان قتل او را صادر کرد و حکیم فردوسی به خانه یکی از دوستان رفت و پس از مدتی جسدش را در طوس ، دفن کردند.
در این میان کم نداریم شاعران مدیحه سرائی که دائما مدح سلاطین میگفتند و صله های گزاف دریافت میکردند و با کنیزکان زیبا روی خوش میگذراندند که در واقع خود و هنرشان را میفروختند ، اینان متاسفانه تن به ذلت و خواری می سپردند و شعر این قریحه الهی و ودیعه خدادادی را به حضیض ذلت میرساندند ، مانند:


 سحرآمدم به کویت به شکاررفته بودی                          تو که سگ نبرده بودی، به چه کار رفته بودی


و در مقابل شاعرانی بودند که هیچگاه تن به ذلت و خواری ندادند، ناصر خسرو در حضور مدیحه سرایان و خود باختگان خطاب به محمودغزنوی با قدرت میگوید:


  من آنم که در پای خوکان نریزم                              من این گوهرین دُر لفظ دری را

در عرصه شعر فارسی شاعرانی نام آور و بی همتائی ظهور کردند که آوازه شان عالمگیر و جاودانه شد و اکنون اشعارشان به چندین زبان زنده دنیا ترجمه و چاپ میگردد، آنانی که سر تسلیم به هیچ خدائی جز خداوند یکتای بی همتا فرود نیاوردند و جز آستان اورا نستودند.


وسعت دایره دانش و بلندی اندیشه و لبریزی عاطفه و نازکی خیال و جهانبینی والا و نگرش ژرف و عمیقشان به هستی ودرک اسرار آن و رمز وراز خلقت و کمال فصاحت و بلاغت در گفتار و اشعارشان و بکارگیری درست صنایع ادبی مثل تشبیه ، استعاره، ایهام ، مراعات النظیر و سایر صنایع ادبی و مراعات تناسب لفظ و معنا و سایر ظرائف ادبی و خلق عالیترین وبی نظیرترین آثار ادبی ، از آنان شاعرانی شگرف، متفکر، عارف ، سخندان و سخن سنج آفرید، بزرگانی مانند "سنائی غزنوی"،عطار نیشابوری"،" نظامی گنجوی"،"عمرخیام"،"مولوی بزرگ"، "فردوسی سترگ" ، " شیخ اجل سعدی " ، "حافظ شیرازی" که هر کدام به تنهائی بلندترین قله های رفیع شعر و ادب فارسی را فتح کردند و همچون ستاره ائی پر فروغ بر آسمان شعر و ادب ایران و جهان درخشیدند.
اینان در کنار عارفان بلند پایه ائی مثل "بایزید بسطامی" ، شیخ ابوالحسن خرقانی" ، و فیلسوفان شهیری مانند " شیخ الرئیس ابو علی سینا" ،" شیخ شهاب الدین یحیی سهروردی"و دیگر بزرگان از مفاخر ناب این سرزمین ، ایران بزرگ هستند.
در این میان شعرای دیگری مانند." خواجوی کرمانی" ، "محمدعوفی" ، "عبید زاکانی" ،"آجیلی" ، "نظیری" ، "هاتف اصفهانی" ، " شاه طاهر دکنی" ،" فضولی بغدادی" ، "القاص میرزا" ، " میرداماد" ، "محتشم کاشانی" ، " فیض جهرمی" و.......که مجال ذکر نام همه آنها نیست ، گاه مقبول همه بودند و گاه عوام آنان را نمیشناسند که البته ایشان نزد اهل علم و قلم ناآشنا نیستند، حتی شاعرانی که شعرشان مانده ولی نامشان از میان گم شده ولو به اندازه یک بیت، مانند:


طمع زصیدبریدن نه کارهر شیریست                   نگاه دار دلم که طرفه نخجیریست


( رجوع شود به کتاب شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان تالیف کریم فیضی)
بعد از آن ودرزمان معاصر که به " ادبیات معاصر" معروف است برخلاف سبک قدیم و شعر کلاسیک، گونه دیگری از شعر پدید آمد که به شعر نو یا شعر نیمائی شهرت یافت که توسط محمد علی اسفندیاری معروف به نیما یوشیج پایه گذاری شد که بسیار سریع مورد توجه قرارگرفت که این سبک در حقیقت برگرفته از شعرای فرانسوی که از سبک رمانتیسم خسته شده و به رئالیسم روی آورده بودند، اقتباس گردید.
نیما یوشیج با استعداد وهنرمندی خود آن سبک را بومی کرده و به سبک خود سرود ( در اینگونه شعر وزن و قافیه و موسیقی حفظ شده و فقط تساوی ابیات بهم خورده است) و بعد ازآن کسانی مانند "مهدی اخوان ثالث" ، " سهراب سپهری"، "هوشنگ ابتهاج" ، "فریدون مشیری" ، "دکتر شفیعی کدکنی" ، "دکتر قیصرامین پور" "نصرت رحمانی" ، " حمید مصدق" و کسان دیگر، در این عرصه حضوری پررنگ پیدانموده و با سروده های خویش به آن رونق خاصی دادند، از میان آثار ماندگار این سبک میتوان به آثاری مانند:
داروک و افسانه ( نیمایوشیج) ، زمستان و آخر شاهنامه ( مهدی اخوان ثالث) ، هشت کتاب ( سهراب سپهری) ، در کوچه باغهای نیشابور(شفیعی کدکنی) و دستورزبان عشق ( قیصرامین پور) و مجموعه های دیگر شعر آزاد یا سپید که تا به امروز منتشر شده اند اشاره نمود.
استاد بزرگوار و کم نظیر عرصه شعر و ادب فارسی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی دو کتاب پرارزش به نامهای "موسیقی شعر" و " صورخیال در شعر فارسی" به چاپ رسانده اند که میبایست از آنها نکته ها آموخت و درسها گرفت ، ایشان که راهش پر رهرو و قلمش پرتوان باد شعر را اینگونه تعریف میکنند:
"شعر یعنی گره خوردگی عاطفه و اندیشه و خیال با زبانی آهنگین " .
شخص دیگری اینگونه تعریف میکند " افشره ذوق و شعور"...و دیگری اینگونه عقیده دارد که شعر یعنی"عرق ریزان روح "، تعابیر گوناگونی از شعر شده است ولی در بین همه شعرا و صاحبان اندیشه، شعرتعبیر و تعریف و یک درون مایه مشترک دارد که آنهم " عشق " است ، حکمت و فلسفه و جهانبینی هم از عناصر شعرند ولی خامه اصلی عشق است.
مولوی میفرماید:


شاد باش ای عشق خوش سودای ما                             ای طبیب جمله علتــهای ما
ای توافـــلاطون و جـــــالینوس ما                        ای دوای نخوت و ناموس ما


یا حافظ میسراید:


عشقت رسد بفریاد گرخود بسان حافظ               قران زبر بخوانی با چهارده روایت


عراقی به خروش می آید که:


نخستین باده کاندر جام کردند                        زچشم مست ســاقی وام کردند
به عالم هرکجا درد و غمی بود                        بهم کردند و عشقش نام کردند
چو خود کردند راز خویشتن فاش                    عــــــراقی را چرا بد نام کردند


و اینک مجموعه " عاشقانه های من "که پیش روی شماست در قالب رباعی و غزل سروده شده ، قلیان عشق عاشقی بی مدعا طراح و معماری برجسته که به تصدیق همه آنهائیکه با کارهای معماری او آشنایند ، عشق و ذوق و هنر را با تمام وجود میتوان در آثارش پیدا نمود ، او همیشه میگوید" معماری یعنی یک سمفونی ، یک شعر موزون یک عشق جاودانه یک خلق اثراست که معمار از جان خویش در او دمیده واین همان درسی است که من  از  خالق خویش آموخته ام ، آنجائیکه خداوند سبحان عشق را در جای جای خلقت عظیمش به ودیعه نهاد" از اینرو است که امیر حسن صائب تنها مهارتش خلق ساختمانهای زیبا و شکیل نیست بلکه او هنگامیکه شورو حالی پیدا میکند و به وجد می آید بدون آنکه کوچکترین ادعای شاعری داشته باشد تنها به مدد ذوق و قریحه الهی که در او به ودیعه گذاشته شده( قریحه الهی یک امر انتصابی است و نه اکتسابی) و هر آنچه راکه از عشق در درونش میجوشد ، مینویسد.
شعر او حرف دل عاشق است و دیدگاه شعور و عمق عاطفه اش که در قالب کلمات نوشته و نقاشی میکند، طبع روان و شور عاشقی این شاعر نوخواسته و ناآشنا همراه با فروتنی و افتادگی و دلدادگی  او را وامیدارد که بسراید.
شاید که نه ، حتما سروده هایش از نقطه نظر منتقدان و صاحبنظران بی عیب و ایراد نیست ، اما جز کلام خداوند و سخن پیامبر و معصومین کدام نوشته ائی است که نقدی بر آن وارد نباشد؟ که اگر نقد مصلحانه و سازنده باشد باعث پختگی و باروری بیشتر اثار بعدی خواهد شد .
نقد سازنده نوعی درس و نقاد بی غرض گونه ائی معلم دلسوز است که صاحب اثر را هدایت و دلالت به   خلق آثار بهتر و جامعتر میکند.
چشمه زمزم عشق در جان امیرحسن صائب می جوشد تا او بعداز زمزمه ترنم عرفه عاشقی در منای بی منیت از مروه دلدادگی هروله وار در سعی رسیدن به صفای دلدار بکوشدتا با رمی جمره نفس سرکش به جمال بی مثال یار رسد و در پیشگاهش اسماعیل وجودش را قربانی کند و از بند رهائی یابد تا در عین وارستگی و به مدد عشق ، بندگی آن دلارام را کند.
عشق اصلی ترین عنصر مجموعه نفیس و مذهب پیش روی است ، او یا مستقیم از واژه عشق یاد میکند و یا از معنای کنائی آن بهره میبرد.
او هیچگاه در پی چاپ اشعارش نبود و همیشه میگفت که شعر من هنوز به مرز پختگی لازم برای انتشار نرسیده ،ولی به اصرار جمعی از دوستان و خانواده اش تن به اینکار داد.

گذری بر رباعیات این مجموعه:
وقتی میخواهد عجز خود را از معنای بلند عشق بگوید ، اینگونه میسراید:


کاش میشد عشق را معنا نمود                                   یا برایش واژه ائی زیبا سرود
کاش میشد در عبور از واژه ها                                 رنگ رخســـار ترا پیدا نمود


و زمانی که از غفلت در عاشقی مینالد ، میگوید:


ما بیخبـران زعشق صد پاره شدیم                            در راه فــــرو فتـــــاده آواره شدیم
یک عمر اسیر غفلت و چون وچرا                           بی عشق ذبون و خارو درمانده شدیم


منصور حلاج میگوید "خداوند تا عاشق نشد نیافرید و چون آفرید عشق را در وجود بندگانش به ودیعه نهاد تا عاشق شوند و او را بخوانند" و امیر حسن صائب هم مانند پیشینیان عشق را عامل و جوهر اصلی خلقت میداند و اینچنین میسراید:


این عشق فراسوی زمین است و زمان                             آنگه که فرو شود نه این است و نه آن
بشنــو زدلت تــو ایــن نــدای ازلی                              عشـق است دلیــل خلقت کون و مکان


و بازهنگامیکه منصور حلاج را به قتلگاه میبردند ، گفت:


مشـــتاق گل از سرزنـش خار نترسد                    عیـــار دلاور ز اغیـــار نتــرسد
عیار دلاور که کند ترک سر خویش                    از خنجر خونریز و لب دار نترسد    


و امیر حسن صائب با همین مضمون می سراید:


بیچاره کسی که سر به عشقش ندهد                     وزیــــار به یک اشـــاره جانش ندهد
گـــر توبه کنی از این همه بی مهری                     کس نیست که او به خانه راهش ندهد


و هنگامیکه این شاعر نوخواسته به نازنین کس زندگیش یعنی همسرش ادای عشق میکند ، او را گوهر وجود میخواند:


بــرای دل افســـرده ام تـرا خواهم                                 در این زمانه تنهائیم ترا خواهم
نیاز عمر حقیرم وجود گوهر توست                               دوای درد پریشانیم، ترا خواهم


و از این دست رباعیات در این مجموعه شعر زیاد یافت میشود که خواننده گرامی را حوالت و دلالت به آنها میدهم.
و اما گذری بر غزلیات این مجموعه:
امیر حسن صائب در غزلسرائی هم طبع آزمائی کرده و سر بلند بیرون آمده ، غزلهای او ساده ، روان ، زیبا ، بی تکلف و دلنشین است و گوئی حرف دل ما معاصرین است که بر دل مینشیند.
لحن او همانند رباعیاتش یکدست و سرشار از عشق است و همانگونه که پیشتر متذکر شدم ، او برای داوری شدن شعر نسروده ، بلکه از سر دلدلدگی و عشق ، قلیان احساسش را نقاشی کرده ، او از صنایع ادبی ( با وجود اینکه با آنها بیگانه نیست) استفاده نکرده تا سروده هایش ساده ، روان و بی تکلف باشد و فهمش نیاز به تفسیر و تعبیر نداشته باشد.
او در عصر شکوفائی شعر نیمائی ، همیشه طرفدار نو گرائی و شعر نو است و خود از شیفتگان بزرگانی همچون نیما و سهراب سپهری است ، او هیچگاه با سرودن شعر کلاسیک قصد بازگشت به گذشته و تقابل با شعر نو را ندارد و سعی نموده مفاهیم نو را بصورت کاملا جدید در قالب رباعی و غزل عرضه کند.
او معتقد است " میتوان متون و سبک کلاسیک را با خویش جهانبینی جدید و از زاویه ائی دیگر شخم زد و در شیارهای آن بذر احساس را کاشت و آنرا با مضامین جدید آبیاری کرد و به ثمر نشاند".
هنگامیکه به اندازه خویش عظمت و جلوه خالق دلدار را میابد، مینویسد:


منزوی شد ظلمت و تاریکی و غم در دلم                        به چه درمان و چه رخشان شد همه آلام من
مطــربا شوری به پا کن در حدیث عاشقی                        عشق و مهـر و عاطفــه لبــریز در ایــام من
ساقیـــا طی شد دگــر دوران رنج و غربتم                        وز شراب عشق و ایمانش تو پر کن جام من


او شوریده حال، از آتشی که عشق و شوق دیدار یار سراپای وجودش را پر کرده ، میسراید:


هیچ دانی عشــق او آتــش به جانت میزند                 شوق دیدارش فقط، از غم نجاتت میدهد
هیچ دانی ذات حق عاشقترین در عالم است               عشق را در کار خود هر دم نشانت میدهد


و از انوار عشق الهی میگوید:


هیچ معلــوم نشد منبع انـــوار کجاست                  هر کجـــا هست که ازکوردلان ناپیداست
گر که با دیده دل سوی حقیقت نگری                  شور عشقش همه در خلقت انسان پیداست


و غزلیاتی از این دست که هم اجتماعی ، انسانی و لبریز از عشق به خالق و خلقت اوست  را میتوانید در این مجموعه ملاحظه کنید.

کلام آخر:
معمار چیره دست، امیر حسن صائب نه مرد آوردگاه شعرو شاعریست ونه گلادیاتور این میدان ونه مدعی آن، او با احترام زیاد همه شاعران پیش از خود را میستاید ، او فقط عاشقی دلداده است که شعر را برای احساس میسراید .
برای او سلامتی، طول عمر،بینش عمیق ، بلندی اندیشه ، نازکی خیال ( عاطفه و اندیشه و خیال سه عنصر اصلی ساختار شعرند) نگرشی ژرف به خالق و خلقت و وسعت دایره دانش را آرزومندم تا آثار بعد از اینش پخته تر و جاندارتر باشد انشاا........


دل چون شود صافی و پاک                        نقشها بینی برون ازآب و خاک
هم بینی نقش و هم نقاش را                        فرش دولت را و هم فراش را

                                                                                                                                                                                                                                                        مرتضی شاهرخ نیا

ارسال نظر

با من همراه باشید...